‏نمایش پست‌ها با برچسب دين و مذهب. نمایش همه پست‌ها

پولداري در کابل در نزديکي مسجد قلعه فتح الله رستوراني ساخت که در آن موسيقي بود و رقص و به مشتريان مشروب هم سرويس مي‌شد

ملاي مسجد هر روز موعظه مي‌کرد و در پايان موعظه‌اش دعا مي‌کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلاي آسماني را بر اين رستوران که اخلاق مردم را فاسد مي‌سازد، وارد کند.
يک ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شديد شد و يگانه جايي که خسارت ديد، همين رستوران بود که ديگر به خاکستر تبديل گرديد.

ملاي مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبريک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي‌شود.

اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد دير دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکايت کرد و از ملاي مسجد تاوان خسارت خواست.

ملا و مومنان البته چنين ادعايي را نپذيرفتند.

قاضي هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از اين که سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلو صاف کرد و گفت:

نمي‌دانم چه حکمي بکنم. من هر دو طرف را شنيدم. از يک سو ملا و مومناني قرار دارند که به تاثير دعا و ثنا باور ندارند از سوي ديگر مرد مي‌فروشي که به تاثير دعا باور دارد…

از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو کوئيلو

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

دیدی رمضان رفت و ولی پر باز نکردم

تا خیمه گه سبز تو پرواز نکردم

ماه تو گذشت عاشقی آغاز نکردم

من پست غلامی تو احراز نکردم

ساقی بده جامی که تو را ترک نکردم

شاید که اگر میکده را درک نکردم

من لایق مهمانیت ای یار نبودم

من قابل الطاف تو دلدار نبودم

بودم به حضور تو انگار نبودم

در محذر تو بودم و هوشیار نبودم

من بار دگر خسته و تنها شدم ای وای

شرمنده ی تو یوسف زهرا شدم ای وای

شبهای مناجات و دعا رفت ز دستم

فیض سحر و ذکر دعا رفت ز دستم

یک ماه نه یک عمر صفا رفت ز دستم

هم سفره گهی با شهدا رفت ز دستم

جامانده ترین رهرو این جاده منم من

از پا و نفس بی ره افتاده منم من

افسوس که رفته ز کفم حاصلم ای دوست

آلوده نمودم به چه سرعت دلم ای دوست

بیمار گناهم چه کنم غافلم ای دوست

بنما تو به درک عرفه قابلم ای دوست

رازی شو ز من گر چه گنهکارو حقیرم

بنگر به اجرنا پی احسان مجیرم

من جز تو کسی را گل زهرا نستایم

شکرانه بجا آورم از اینکه گدایم

با عشق تو می سوزم و می سازم و آیم

تا آنکه زنی در حرمت قفل به پایم

بگذار سحرها به قنوت تو بمانم

مثل تو سحر ناله ی العفو بخوانم

شبهای زیارت ز کف خسته دلان رفت

هم ناله شدن با نفس سینه زنان رفت

هر کس که از او قلب تو دلدار رضا شد

داریم یقین روزیه او کرببلا شد

دست کرمت گر ز کسی دست نگیرد

بیچاره شوم زار و گنهکار بمیرم

خوشبخت هر آنکه دلت او را بپذیرد

از لوس گنه پاک شده عید بگیرد

بر ما که فقیرانه ره تسکیه هستیم

عیدی بده ما مستحق فطریه هستیم

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

دلم چون نامه ی عمرم سیاه است

سیه روحیم از فرط گناه است

گناه خویش را کوچک شمردم

گناه کوچک شمردن خود گناه است

نباشد یک نفر راضی ز دستم

اسیر دین و حق الناس هستم

ندارم پیش یارم آبرویی

ز بس که توبه هایم را شکستم

دو چشمم پر ز تصویر حرام است

زبانم لقو گو و بد مرام است

اگر توبه نکرده جان سپارم

خداوندا دگر کارم تمام است

نگویم شکر نعمت های رب را

ندانم قدر خلوت های شب را

اگر ماه مبارک خسته حالم

نبردم فیض شعبان و رجب را

دمی با معرفت کاری نکردم

به غیر از معصیت کاری نکردم

فشار قبر را آسان گرفتم

برای آخرت کاری نکردم

تمام همتم دنیاست دنیاست

به چشمم کار زشتم خوب و زیباست

ز خود نامیدم و تنها امیدم

به گوشه چشمی از مهدی زهراست

بیا یار سفر کرده کجایی

گره بگشای کارم با دعایی

اگر امشب شبی رازی ز دستم

نصیب من شود عفو الهی

بیا و لطف خود را بیشتر کن

مرا با یک نظر مرد سفر کن

اگر هر جا که من هستم نیایی

بیا من می روم زین جا گذر کن

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

مرا به جاده ی بی انتهایتان ببرید

مرا به روشنی ناکجایتان ببرید

کنار سفره اگر میلتان تمایل داشت

دو تکه سیب برای گداییتان ببرید

سوار بال قنوت فرشته می گردم

اگر که نان مرا در دعایتان ببرید

برای آنکه به توحید چشمتان برسم

مرا به سمت اذان صدایتان ببرید

مرا شبیه نسیم سحر در این شبها

به پای بوسی پایین پایتان ببرید

و تا قیام قیامت ستاره می ریزم

اگر مرا سحری کربلایتان ببرید

اگرچه قابلتان را ندارد این اشکم

کمی برای مرحم زخمهایتان ببرید

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

شب گریه می کنم که سحر یاریم کنن

بال و پری زنم که هواداریم کنن

امشب به ناتوانیم اقرار می کنم

شاید ملائک نگه بر زاریم کنن

حمالی تو شغل شریفیست شاکرم

هرچند خلق حمل به بی عاریم کنن

من گرچه مستمندم ولی خار نیستم

مگذار خلق نقل خود از خاریم کنن

چرخیدنم به گرد خودم بعد از این بس است

لازم نکرده مرکب اسراریم کنن

خط و نشان برای ضعیفی چو من نکش

جایش بگو که رفع گرفتاریم کنن

لعنت به حاجتی که غیر تو خواستم

نزدیک بود درهم و دیناریم کنن

امشب خراب و شسته و رفته مرا بخر

فردا بخوان به قبر که معماریم کنن

گفتم که پیش خلق دعوا نکن مرا !!

ترسم که متهم به گنهکاریم کنن

از اخم و تخم دست بکش من که مرده ام!!!

حیف از دو چشم تو که عزاداریم کنن . . .

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

ساقی بریز باده و حالم خراب کن

یک جرعه در پیاله ی ما هم شراب کن

ای آرزوی بندگیت مانده بر دلم

بگشا گره ز کار دلم فتح باب کن

ای منتها امید دلم چاره ای بساز

ای چاره ساز این دل ما را مجاب کن

ای دل به کوی خسته دلان خانه کن بنا

کمتر میان راه ایاب و ذهاب کن

دل خستگان به حال سحر آشنا ترند

یارب بیا و در دل ما انقلاب کن

با ساقیان جام شهادت مرا چکار...!!؟؟

اصلا بیا و سائل خود را جواب کن

نزد معشوق لغزش ما را به ما نگیر

خواهی مرا به آتش قهرت عذاب کن

من مال پیاله ی ساقی کوثرم

امشب دگر دعای مرا مستجاب کن

می میرم ای حبیب که رویی نشان دهی

آن چهره را بیار و برون از نقاب کن

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

یا رب این خسته گدا را هنری نیست که نیست

در مناجات مرا چشم تری نیست که نیست

هر چه در کوبم و سر کوبم و پا کوبم

بهر بیرون شدن از خانه سری نیست که نیست

ای خدا در قفس نفس شدم زندانی

مرغ بشکسته پر و بال پری نیست که نیست

دگر از کوچه ی این دل که همه دیوارش

ریخته بر سر راهت گذری نیست که نیست

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

گفتم از زشتی گفتار بدم. گفت بیا...!

 

از سیه کاری رفتار بدم. گفت بیا...!

 

گفتم از غفلت دل از هوسم از نفسم

صاحب آن همه کردار بدم. گفت بیا...!

 

گفتم از سرکشیم سینه سپر داد زدم

نیستم خسته دل از کار بدم. گفت بیا...!

 

گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم

دائما در پی پندار بدم. گفت بیا...!

 

گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره

غوطه ور مانده در افکار بدم. گفت بیا...!

 

گفتم ای چشمه ی خوبی سحری چشم گشا

نگر اعمال شرربار بدم. گفت بیا...!

 

گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند

گفته بودی که خریدار بدم. گفت بیا ...!

 

گفتم آئینه ی شیطان شده بودم عمری

خسته از دست همین یار بدم. گفت بیا ...!

 

گفتم آقا ز دست دل من رنجیده

من همان عبد گنهکار بدم. گفت بیا...!

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

راهبی در جستجوی "معجزه" خانه و کاشانه اش را ترک گفته بود ، اما هنوز چند فرسخی از شهر دور نشده بود که در راه به چوپان و گله اش برخورد که از سمت مغرب به سویش می آمدند.

چوپان با تعجب پرسید: ای مرد، تنها در این بیابان به کجا راه افتاده ای در حالی که می بینی هوا رو به تاریکی ست؟!
مرد پاسخ داد: در جستجوی "معجزه" به راه افتاده ام. چرا که در شهر هرگز معجزه ای رخ نداده است و مردم تنها از آن افسانه هایی به خاطر دارند. و من یک راهب هستم و در حالی که تا کنون معجزه ای را به چشم خود ندیده ام هر روز برای مردم از معجزه های خداوند سخن گفته ام!

چوپان گفت : ای مرد از همین راه بازگرد چرا که این معجزه برای تو رخ داده است و تو از آن بی خبری!!

راهب پرسید : کدام معجزه ؟!
چوپان پاسخ داد : همین معجزه که خداوند مرا با گوسفندانم بر سر ٍ راه تو قرار داد که از این راه بازگردانمت ، چرا که آن سوتر دره ایست که شب هنگام گرگهای گرسنه انتظار شوریده حالی چون تورا می کشند!!

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

شما ببينيد شايد فهميديد

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed


عنوان خبر خيلي بامزه بود، ولي با مزه‌تر وقتي ميشه كه هر چيزي رو ديگه با آقا محمود مي‌سنجن

منتظر خبري باشيم كه اعلام بشه بر طبق شواهدي كه بدست آمده علت بوجود آمدن طوفان كاترينا عطسه‌اي بوده كه پرزيدنت احمدي‌نژاد در هنگام سخنراني انتخاباتي خود كرده است :))

----------------------------------

در "قانون مجازات اسلامی" که در روز ۹ سپتامبر در مجلس قانونگذاری ایران به تصویب رسیده، برای بازگشت از اسلام (ارتداد) مجازت مرگ تعیین شده است. در این قانون از دو نوع "مرتد" سخن می‌رود: مرتد فطری و مرتد ملی. مرتد فطری کسی است که یکی از والدینش مسلمان بوده و خود پس از بلوغ اسلام آورده، سپس از آن رویگردان می‌شود. مرتد ملی کسی است که والدین غیرمسلمان داشته اما خود در سن بلوغ دین اسلام را پذیرفته و سپس از آن خارج شود.

حد شرعی برای هر دوی این‌ نوع مرتدها مرگ است، اما مرتد ملی این شانس را دارد که پس از دریافت حکم مرگ، تا سه روز ارشاد و توصيه به‎ ‎توبه می‌شود و چنان‌که ‏توبه نکند، حکم قتل او اجرا می‌شود.

اسقف "مارتین شیندهوته"، مسئول امور خارجی کلیسای پروتستان در آلمان می‌گوید: «این قانون بکلی غیرقابل قبول است و همه‌ی مبانی یک مناسبات احترام‌آمیز میان ادیان را به ریشخند می‌گیرد.»

قانون تصویب شده در مجلس باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی نیز برسد. اسقف "مارتین شیندهوته" می‌گوید من امیدوارم این قانون تایید نشود و کار تا به اینجا نکشد. به گفته این اسقف آلمانی، «این قانون به معنی نقض بنیادی حقوق بشر است.»

اسقف شیندهوته در ادامه‌ی اظهاراتش به اقدام‌های مقامات جمهوری اسلامی علیه جامعه‌ی بهاییان ایران و مسلمانان گرویده به آئین مسیحیت در ماه‌های نخست سال جاری اشاره کرد که موجب نگرانی‌های جدی شده است. او می‌گوید، تصویب قانون جدید نیز این نگرانی‌‌ها را تایید می‌کند. به گفته‌ی شیندهوته، با تصویب قانون ارتداد فقط باید در انتظار حوادت ناگوار بود.

در انتظار حوادت ناگوار

از نظر اسقف شیندهوته، تصویب یک چنین قانون تبعیض‌آمیز این خطر را در بردارد که نه تنها نهادهای دولتی علیه خارج شدگان از دین اسلام اقدام کنند، بلکه فضایی از تحقیر و محکومیت ایجاد شود که در آن هر فرد و گروه مذهبی خود را محقق احساس ‌کند راساً دست به اقدام و خشونت بزند. علاوه‌براین، این خطر وجود دارد تحملی که تاکنون در برابر کلیسای مسیحی در ایران وجود داشت، از بین برود و علیه آن اقدام شود.

به اعتقاد مسئول امور خارجی کلیسای پروتستان آلمان، اینکه یک جامعه‌ی مذهبی مایل باشد هویت دینی خود را متمایز و برجسته کند، قابل فهم است، اما چنین چیزی نباید منجر به آن شود که آزادی مذهبی اشخاص و گروه‌های اعتقادی دیگر، تا به این حد شدید محدود شود. این اشخاص و گروه‌ها نیز باید این حق را داشته باشند که هویت دینی خاص خود را برجسته سازند.

اسقف شیندهوته با اشاره به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، هشدار داد که دولت جمهوری اسلامی ایران روز بروز خود را از جامعه‌ی جهانی و معیارهای حقوقی بین‌الملی دور می‌سازد.

سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر می‌گویند در سال‌های پس از روی کار آمده محمود احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهور، کارنامه‌ی حقوق بشری حکومت ایران روز بروز بدتر و میزان تحمل آن در برابر اقلیت دینی کمتر شده است. جامعه‌ی بهایی ایران از جمله اقلیت‌های مذهبی در ایران است که اعضای آن با بیشترین فشار و محدودیت و تعقیب و بازداشت روبرو هستند. بازداشت ۷ تن از رهبران جامعه‌ی بهایی در اواخر بهار گذشته آخرین نمونه‌ی تعقیب و آزار پیروان این گروه دینی است که هنوز از سرنوشت این ۷ تن خبری در دست نیست.

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

اجرای این نوحه در تاریخ 22 دی ماه 1386 در کربلای معلا توسط «نزار القطری» بوده است که شبکه سوم سیما بعد از اخبار شبانگاهی 24 دی ماه، آن را پخش کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت.




انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

لم یا قوم تریدون ببغی و فساد
لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد

لیس والله سوانا خلف بعد النبی
فرض الله علی طاعتنا کل عباد

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

من له جد کجدی فی الوری
او کشیخی فانا ابن العلمین

فاطم الزهرا امی و ابی
قاصم الکفر ببدر و حنین

عبدالله غلاما یافعا
و قریش یعبدون الوثنین

یعبدون اللات و العزی معا
و علی کان صل القبلتین

و ابی شمس امی قمر
فانا الکوکب و ابن القمرین

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

چیست تقصیر من ای قوم که امروز جهانی
شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی
در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی

انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی
انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:
تو ای شمر ستمکار!
تو ای ملحد مکار!
تو ای کافر غدار!

اگر من نشناسی، بگویم بشناسی

حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم
امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم

انا مظلوم حسین
انا محروم حسین

منم شهپر کبری منم آیه تقدیر
منم نخله خوبان منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش
منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

انا مظلوم حسین
انا محروم حسی




فايل صوتي را نيز مي‌توانيد از اينجا دريافت كنيد



Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed