‏نمایش پست‌ها با برچسب عبرت تاريخ. نمایش همه پست‌ها

SoheilaGhadiri سهيلا قديري تنهاترين و بي پناه ترين ايراني که زندان هاي کشور تاکنون به خود ديده، ديروز اعدام شد. نه کسي را داشت که براي اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتي بيرون در زندان اوين کسي منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسي بدن بي جان او را تحويل نمي گيرد و هيچ ختمي به خاطر او برگزار نمي شود. از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از 70 ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد و او را روانه آن دنيا کرد که مامن زجرکشيدگان و بي پناهان و راه به جايي نبردگان است.

سهيلا 16 سال پيش از خانواده يي که هيچ سرمايه مادي و فرهنگي نداشت تا خوب و بد را به او بياموزد، فرار کرد و ميهمان پارک هاي ميدان تجريش شد. حال او يک دختر شهرستاني يا دهاتي با لهجه کردي و لباس هايي بود که به سادگي مي شد دريافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اينجا بود که ميهمان ثابت گرسنگي و سرماي زمستان و گرماي تابستان و نگاه کثيف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگي در حالي که فرزند ناخواسته يي را حمل مي کرد، از سوي پليس دستگير شد و براي اولين بار در زير سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختي و گرسنگي و آوارگي کشيدن فرزند دلبندش را نداشت.

images وقتي وکيل در جلسه دادگاه از او مي خواهد که بگويد «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زير بار نرفت و باز تاکيد کرد من عاشق کودکم بودم زيرا به غير از او کسي را نداشتم ولي نمي خواستم فرزند يک مرد معتاد و يک زن ولگرد بي پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقيري که در دادگاه تکرار مي کرد من روي سنگفرش هاي خيابان و زير باران بزرگ شده ام، آن کودک بي پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نيز به سرنوشت مشابهي دچار شد.

اعدام بي پناه ترين ايراني اين سوال را مطرح مي کند که گناه ولگردي و هرزگي يک انسان فقير و بي پناه و راه گم کرده بزرگ تر است يا گناه جامعه ثروتمندي که براي فنا نشدن امثال سهيلا اقدامي نمي کند. قبح فسق و فجور سهيلا زشت تر است يا اينکه کسي در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگي به تن فروشي روي آورد. و در نهايت وجود امثال سهيلاي ولگرد و قاتل براي يک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرريخت و پاش زشت تر است يا بي تفاوتي نسبت به اينکه در لابه لاي کوچه پس کوچه هاي حوالي ميدان تجريش، انساني در اثر سرماي دي و بهمن چنان به خود بلرزد که براي نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه يي سپري کند. حال که از فقر و بي پناهي و به تعبير برخي، استضعاف امثال سهيلا احساس گناه نکرديم، از گرسنه ماندن او در خيابان هاي پر از رستوران تجريش شرمنده نشديم، و از اينکه جايي را نداشته تا شب هاي زمستان را در آن سپري کند. فرجام سهيلا قديري و کودک پنج روزه اش ثمره يک بي عدالتي و يک ظلم غدار اجتماعي است که براي سر و سامان و پناه دادن به امثال سهيلا چاره يي نينديشيده. اگر نگاه سنتي خشن و بي عاطفه سياه و سفيد جامعه خود را به تجربه ديگر جوامع متوجه کنيم، درمي يابيم بسياري از کشورها راه حل هايي را تجربه کرده اند. کشورهاي اروپايي مراکزي را داير کرده اند که هدف از سازماندهي آن پناه دادن به کساني است که براي مدت کوتاهي يا اساساً سرپناهي ندارند و بدون سرپناه فنا مي شوند. حتي در کشور ثروتمندي همچون سوئد يا انگليس زناني که در اثر اختلاف خانوادگي 100937419376 از خانه فراري مي شوند به مکان هاي تعريف شده يي هدايت مي شوند تا آرامش بيابند و به زندگي عادي بازگردند.براي جامعه يي که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد ديگ هاي بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه مي شود و بسياري از نهادها با يکديگر رقابت مي کنند، تامين زندگي دو هزار يا پنج هزار نفر امثال سهيلا هزينه و سازماندهي کمرشکني محسوب نمي‌شود.

اعدام امثال سهيلا به عنوان نماينده فقيرترين اقشار آسيب پذير که از يکي از دورافتاده ترين شهرهاي غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبي کجاي نظام قضايي ما را اقناع مي کند و پاسخ مي گويد. آيا سهيلا قديري شهروند دارنده شناسنامه کشور ايران به خاطر محروميت و فلاکتي که کشيد و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد بايد غرامت دريافت مي‌کرد يا حکم اعدام. يک هفتادميليونيوم درآمدهاي نفتي ايران که بالغ بر 735 ميليارد دلار مي شود معادل 10 هزار و پانصد دلار يا 10 ميليون و 500 هزار تومان مي شود. سهم سهيلا به عنوان عضوي از جامعه 70 ميليوني ايران با يک حساب سرانگشتي 10500 دلار يا 10 ميليون و 500 هزار تومان مي شود. در شرايطي که بسياري از اقشار جامعه ايران با تحصيل در آموزش و پرورش و تحصيلات دانشگاهي مجاني و با دريافت يارانه هاي بهداشتي، غذايي و دارويي بسيار بيشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتي تسهيلات دريافت کرده اند، سهيلا به عنوان شهروند جامعه ايران هيچ گاه امکان بهره مندي از هيچ تسهيلات دولتي و ملي را نداشت. به همين لحاظ سهيلا به عنوان کسي که نتوانست از هيچ امکاناتي بهره مند شود، بايد حداقل 10 ميليون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهاي نفتي 30 سال گذشته دريافت مي کرد. و نيز به خاطر محروميت هايي که به آن دچار شد و عقب ماندگي و عقب افتادگي مضاعفي را بر او تحميل کرد، مبالغ ديگري را نيز بايد به عنوان خسارت دريافت مي کرد.

به اين ترتيب سهيلا با داشتن 10 ميليون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقي را اجاره کند، کار شرافتمندانه يي را بيابد و شب ها از گرسنگي و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شايد او مي توانست خانواده يي تشکيل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه مي کرد و نيز فرصت مي يافت به جاي کشتن فرزند دلبندش با شيرين زباني و شيطنت هاي کودکانه او آرامش يابد. اما سهيلا به جاي آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او ديگر گرسنگي نمي کشد، از سرما به خود نمي لرزد و نگاه هاي هرزه را تحمل نمي کند. بي ترديد در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم آرامش يافته است.

منبع: مدسه فمینییتی، فرزانه روستایی

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

خدایا عاشقم کـــردی، کنار من نمی‌مونه
حالا دل می‌کنه میره، بهم میگه پشیمونه

خدایــــا عاشقم کرد و حالا از بودنم سیره
دل بی رحم اون حالا یه جای دیگه‌ای گیره

خودش با من نمی‌مونه می‌گه قسمت ما اینه
میزاره گـــــردن تقدیر گنـــــاهش رو نمی‌بـیـنـه

چه سال نحسیه امسال چه روزای بدی دارم
آهــای، تقویم قرآنیست، ازت بیــــزار بیــــــزارم

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت… اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید…شما یک مرد هستید.
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید…شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید…برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید…مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد…شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید…بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید…پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد…به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست…این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید…این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید…آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید…بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید…شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد…یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد…این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد…انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید…منحرف هستید
اگر تعریف نکنید…شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند… شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید…شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید…خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید…یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید… این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید…احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید…انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید…اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد…خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید…می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید…شهوتران هستید
اگر نخواهید…پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت…مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند….

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

نوشته اي كه ذيلا از نظر خواننده گرامي مي گذرد نامه اي است كه مرحوم ميرزا محمد الويري به مرحوم احمدخان امير حسيني سيف الممالك فرمانده فوج قاهر خلج رقمي داشته كه شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بي نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهكارهاي ادب زبان پارسي به شمار مي آيد. انگيزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و كثرت عائله و تنگي معيشت بوده است. اين نامه در زمان ناصرالدين شاه بوده.


بسمه تعالي

سر سلسله امرا را كردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در كلك و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملك الملوك كلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در كل ممالك محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در كلك عماد دومم درعالم، درعلم وحكم مسلم كل امم سرسلسله اهل كمالم اما كوطالع كامكار و كو مرد كرم؟

دلمرده آلام دهرم. كوه كوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علي الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس كه مداح که گردم و كرا واسطه كار آرم كه مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مكرر داد كمال دادم و در هر مورد مدح معركه ها كردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مكالمه و كررا سامعه و كور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محك ادراك آورده احساس مس كردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام كالحمار محمود و مسرور ... لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال كه كارهاي همه عكس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد كل معركه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و كرام، صالح و طالح، صادر و وارد، كودك و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر كس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و كاك، سركه و ساك، كره و عسل، سمك و حمل، گرمك و كاهو، دلمه و كوكو، امرود و آلو، الي كلم كدو، همه در راه، مكر دعاگو كه در كل محرومم و در حكم كاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر كرم سر كار اعلي كه سرالولد و سرالوالد در او طلوع كرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و كامها روا گردد.

له طول عمر كطول المطر سواء له الدرهم، و كه المدر دهد مرد را كام دل كردگار همه عمر آسوده و كامكار دل آرا همه كار و كردار او ملك در سما مادح كار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلك اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

چند سال پيش در جريان بازي‌هاي پارالمپيک (المپيک معلولين) در شهر سياتل آمريکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند

همه اين 9نفر افرادي بودند که ما آن‌ها را عقب مانده ذهني وجسمي مي‌خوانيم آن‌ها با شنيدن صداي تپانچه حرکت کردند. بديهي است که آن‌ها هرگز قادر به دويدن با سرعت نبودند و حتي نمي‌توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر يک به نوبه خود با تلاش فراوان مي‌کوشيد تا مسير مسابقه را طي کرده و برنده مدال پارالمپيک شود

ناگهان در بين راه مچ پاي يکي از شرکت کنندگان پيچ خورد، اين دختر يکي دوتا غلت روي زمين خورد و به گريه افتاد

هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند، آن‌ها ايستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند.

يکي از آن‌ها که مبتلا به سندروم داون (عقب ماندگي شديد جسمي و رواني) بود خم شد و دختر گريان را بوسيد و گفت: (اين دردت رو تسکين مي‌ده).سپس هر 9 نفر بازو در بازو هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پايان رساندند

در واقع همه آن‌ها اول شدند.تمام جمعيت ورزشگاه به پا خاستند و 10 دقيقه براي آن‌ها کف زدند

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

مشهور است که در دوره‌ی رضاخان، چند مأمور حکومتی برای خرید اسب‌های مَجار به اروپا رفتند.

در آن‌جا چشم‌شان به الاغ‌های درشت و قوی‌هیکل مجاری افتاد. فکر کردند که برای به دنیا آوردن قاطرهای نیرومند و قوی‌هیکل، خوب است چند رأس الاغ هم بخرند و به ایران بیاورند.

پیام می‌فرستند برای رضاخان که، در این حدود الاغ‌های خوب پیدا می‌شود و اگر اجازه بدهند، تعدادی الاغ به منظور تهیه‌ی قاطرهای خوب برای ارتش خریداری کنند.

سردار سپه  می‌گوید، به این مأمور تلگراف کنند: در ميان رجال، خر به قدر کفایت وجود دارد، از خریداری خرهای مجار خودداری کنید!

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

مدتي پس از انتخاب بوش و احمدي نژاد كه در فاصله كمي از هم به رياست جمهوري دو قطب پر تنش دنيا، مقاله‌اي خواندم به اين مضمون:

شباهت‌های احمدی نژاد و جرج دبليو بوش

1) هر دونفر مورد توجه عوام بودند و روشنفکران و آدمهای باشعور از آنها بدشان می‌آمد. با وجود این هر دو نفر با کمی تا قسمتی تقلب در انتخابات پیروز شدند و با ایجاد فشار و وحشت کارشان را ادامه دادند.

2) هر دو نفرشان قد کوتاه هستند و اگر وسط صد نفر باشند دیده نمی‌شوند.

3) یکی از آنها یک فرماندار کم اهمیت و یکی از آنها یک شهردار کم اهمیت‌تر بود و هر دو نفرشان وقتی کاندیدا شدند همه فکر می‌کردند کی به این رای می‌ده.

4) هر دو نفرشان آدم‌های اخلاقی هستند ولی در دوره حکومت‌شان بیشترین بی اخلاقی ها رایج شده است.

5) هر دو نفرشان بعد از اینکه رئیس جمهور شدند فهمیدند پایتخت ونزوئلا کجاست.

6) هر دو نفرشان بعد از حرف زدن فکر می‌کنند و گاهی اوقات به خاطر اشتباه حرف زدن شان یک بحران بزرگ راه می‌افتد.

7) هر دو نفر آنها فکر می‌کنند مستقیما با خدا رابطه دارند و هر دو نفرشان وانمود مي‌كنند كه شدیدا مذهبی هستند.

8) هر دو نفرشان لباس رسمی‌شان کاپشن است، وقتی کاپشن می‌پوشند شبیه راننده کامیون می‌شوند و وقتی کت و شلوار می‌پوشند، به تنشان زار مي‌زند.

9) وقتی به چهره‌شان دقیق می‌شوی یاد بعضی نظريه‌ها می‌افتی.

10) هر دو نفرشان تانک را به روزنامه ترجیح می‌دهند و به همان اندازه که از نظامی‌ها خوششان می آید از فیلسوف‌ها و نویسنده‌ها متنفرند.

11) هر دو نفرشان بدون اینکه زحمتی بکشند و در حالی که جدی‌ترین حالت را دارند، حرف‌هایی می‌زنند که مردم را به خنده می‌آورد.

12) هر کمدینی با دیدن آنها و در آوردن ادای آنها می‌تواند میلیونر شود.

13) هر وقت تصویر تلویزیونی آنها نشان داده می‌شود، مردم با وحشت می‌گویند: باز چه خبری شده؟

14) وقتی به قیافه‌شان نگاه می‌کنی با خودت می‌گویی: « مگر می‌شود این آدم رئیس جمهور باشد؟»

15) هردو نفرشان از همدیگر متنفرند

چندي بعد و با بررسي رفتار‌هاي عمومي آنان نيز اين شباهت‌ها بيشتر به چشم آمد، ببينيد:

اخيرا آقاي بوش در جریان بازدیدهای رسمی در کاخ سفید این هفته میزبان قهرمان چوگان (البته نوع آمریکاییش) زنان مسابقات جامعه ملی ورزش دانشگاهی آمریکا بود. او در این دیدار ضمن ایراد کلی سخنان بامزه این عکس تاریخی را هم به عنوان یادگاری گرفته است.

به حالت دست افرادی که در عکس لبخند می‌زنند دقت کنید. این حرکت شاید در نگاه اول تنها یک ژست بامزه تلقی شود و اگرچه بسیار سعی شده است که کمی متفاوت از یک علامت مشهور ژست گرفته شود اما به هر حال حالت دست افراد در عکس هر آمریکایی و هر آشنای به فرهنگی غربی را به یاد مفهوم بسیار بدی می‌اندازد.

در فرهنگ محاورات اشاره‌ای آمریکا کمتر حرکتی به این زشتی دیده می‌شود. این حرکت دست به s h o c k e r مشهور است و مفهوم آن بدتر از آن است که به سادگی بتوان آن را شرح داد. اما این حرکت همانطور که در دانشنامه ویکی پدیا شرح داده شده است مفاهیم بسیار غیر اخلاقی دارد و شرح غیر متعارف ترین پیشنهاد شهوت انگیز به طرف مقابل محسوب می‌شود.

هیچ معلوم نیست که پیشنهاد این ژست مضحک بوش (مجسمه بلاهت) و عکس دسته جمعی آن هم با تیم قهرمان چوگان زنان از جانب کدام آدم باهوش و یا شاید هم نادانی بوده است. اما به هر حال اسباب خنده و مضحکه جماعتي را مهیا نموده است.

مبادا فكر كنيد كه رييس جمهور محبوب ما ه در اين زمينه از اون مرتيكه جهان‌خواب عقب بماند

ما هم در تجربه اینگونه حرکات نا آگاهانه بی‌تجربه نیستیم. شاید مشهورترین اینگونه زبان اشاره مربوط همان ژست معروف رییس جمهورمان در جمع مردم تبریز بود که نشان گروه جدایی طلب گرگ های خاکستری و شاید هم نشان شیطان پرستان اروپایی بود که جناب احمدی نژاد ناخواسته در پاسخ به درخواست عده‌ای از مستمعین انجام داد.

در آخر همه اين‌ها را بايد به فال نيك گرفت چون شباهت وافر اين دو در سرنوشت مشابه با عنايت به اتفاقات اخير در يينگه دنيا مي‌تواند تا چند ماه آينده باعث خوشنودي مردم اينطرف كره خاكي نيز بشودBig Hug

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

کتاب ارابه خدایان رو احتمالا همه خوندند.

بخش مربوط به مصر و  اهرام مصر بیشتر توجه رو جلب مي‌كنه، نوشته‌های نویسنده رو با کمی تصرف اینجا براتون قرار می‌دم.

این که اهرام بر اساس موقعیت ستاره ها ساخته شدند بر همه ما آشکار هست، ولی جالب هست بدونید که هیچ مدرکی نیست که ثابت کنه مصریها در علم نجوم تخصص داشتند. ستاره “شعرای یمانی” یکی از این ستارگان بوده. این ستاره از ممفیس فقط در ماه طغیان رود نیل دیده می شه، و اون هم فقط در افق،  و یک چیز گیج کننده اینکه مصریها در 4221 سال قبل دارای تقویم کاملی بودند! این تقویم از روی طلوع همین ستاره استخراج شده و دور سالانه اش 32000 سال محاسبه شده.

زمین حاصل خیز فقط در دلتای رود نیل قرار داشته، آنهم در قطعات کوچک محدود به سمت چپ و راست رودخانه، ولی طبق محاسبه کارشناسان جمعیت موجود در آن نواحی در هنگام ساختن اهرام بالغ بر 50 میلیون بوده (رقمی که با 20 میلیون، که گفته می شود جمعیت جهان در سال 3000 قبل از مسیح بوده مغایر است.)

آیا امکان داشته است این افراد تنها از زمین های حاصلخیز اطراف دلتای نیل تغذیه کنندو سیر شوند؟
اینکه مصریها برای بالا بردن تخته سنگها موقع ساختن هرم از غلطک های چوبی استفاده می کردد برای همه ما آشکار است. ولی مصریها به دلایلی خیلی کم از درخت های نخل می توانستند قطع کنند و استفاده کنند، چون اولا خرما غذای بسیاری از مردم آن زمان بود، ثانیا سایه یک نخل تنها سایه موجود در بیابان های سوزان آفریقاست. ولی مصریها حتما از چوب برای غلطک استفاده کرده اند. پس چوب از کجا آمده؟ شاید فکر کنید که چوب را وارد می کردند، ولی مصریها برای ورود چوب تنها می توانستد از کشتی تا بندر اسکندریه استفاده کنند، بعد از ان برای فرستاندن چوبها به سمت اهرام باید از راه زمینی استفاده می شد، ولی چگونه؟ آن زمان مصریها گاری و اسب نداشتند.

تفاوت بسیار کمی بین هرم “تی تی” که متعلق به دوره ششم است و مقبره “رامسس اول” که متعلق به دوره جدید است وجود دارد. چرا مصریها با وجود 1000 سال فاصله از تکنولوژی متفاوتی استفاده نکرده اند؟ حتی هرم جدیدتر حقیرتر و ناجورتر از هرم قدیمی ساخته شده.

هرم “خئوپس” بزرگترین تک بنایی که ساخته شده و در غرب قاهره وجود دارد، با مساحتی حدود 13 هکتار زمین را پوشانیده و 2600000 (دو میلیون و ششصد هزار) بلوک سنگی در آن بکار فته و هر قطعه سنگ به طور متوسط دو و نیم تن وزن دارد و سنگین ترین بلوک ها در حد 15 تن وزن دارند.

آیا این  یک اتفاق است که ارتفاع هرم خئوپس را هزار میلیون برابر کنیم مساوی می شود با فاصله زمین با خورشید؟ (94 میلیون مایل). آیا این اتفاق است که مداری که از راس هرم خئوپس عبور می کند قاره ها و اقیانوس ها رو به دو قسمت کاملا مساوی تقسیم می کنه؟ آیا این یک اتفاق هست اگه قاعده هرم رو به دو برابر ارتفاعش تقسیم کنیم عدد معروف پی (14156/3) که لودالف کشفش کرده می رسیم؟ و آیا این اتفاق هست که زمین صخره ای زیر هرم دقیقا و کاملا مسطح شده بود؟
هرم نه تنها قاره ها و اقیانوس ها رو به دو قسمت مساوری تقسیم کرده بلکه در مرکز ثقل قاره ها قرار داره.

معماران و مردمان آن زمان مصر با چه تکنولوژی و ابزاری تونستند صخره زیر اهرام رو کاملا صاف کنند؟ به چه وسیله ای تونستند تمام این آمار و ارقام را تا چند رقم اعشار دقیقا محاسبه کنند؟ با چه دانشی تونستذد تونل هایی به زمین حفر کنند و اصلا چطور اونها رو روشن می کردن؟ در تحقیقات از این محل آثار هیچ نوع دود زدگی یا حتی آثار پاک کردن دود به چشم نمی خوره. چگونه این تخته سنگ های چند تنی، با دقتی برابر یک هزارم اینچ! در کنار هم قرار گرفتن؟

برنامه روزانه تمام کارگران اهرام چیدن روزانه 10 تخته سنگ بود، اگر برنامه کاملا موافق از آب درمی آمد حدود 664 سال تکمیل یک هرم طول می کشد.
این نکته هم جالب هست که بدونید هرم بزرگ چیزی حدود 31 میلیون دویست هزار تن وزن داشته!

و گریزی هم از مومیایی ها : مارس 1963 بیولوژیست های دانشگاه اوکلاهما ثابت کردن که سلولهای پوست پرنس مصری “منه” قادر به زندگی هستند. در حالی که پرنس مدت هزاران سال است که مرده.

 

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed

در سال 1942 روستایی در نزدیکی شهر پراگ جمهوری چک به فرمان هیتلر مورد تجاوز قرارگرفته و تمامی ساکنان تیر باران و بعد روستا بطور وحشیانه از روی نقشه محو میشود تنها به دلیل اینکه یکی از افراد تیم ترور ناموفق هیتلر اهل این روستا بوده ،همانطور که می بینید دیگر خبری از روستا نیست و تبدیل به موزه و باغ رزگشته. کودکانی که ازسراسردنیا به دیدار این محل می آیند به دوستان کشته شده خود عروسکی را تقدیم میکنند! امید وارم عکس‌هی بتواند عمق فاجعه انسانی رخ داده را بیان کند


نفر وسط فرمانده انهدام روستا نشان لیاقت از هیتلر دریافت میکند



منبع

Stumble
Delicious
Technorati
Twitter
Facebook
Yahoo
Feed